فریاد میزنم ،
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
یک دست بی صداست ،
من ، دست من ز دست شما میکند طلب،
فریاد من شکسته اگر در گلو ،وگر
فریاد من رسا،
من از برای راه خلاص خود و شما،
فریاد میزنم،
فریاد میزنم!!
| + نوشته شده در شنبه 28 دی1387 | ساعت1:16 | توسط لبگزه |
یک بوسه که از باغ تو چینند، به چند است
پروانه ی تاراج گلت، بند به چند استخالی شدم از خویش و به خالت نرسیدم
آخر مگر این دانه ی اسپند به چند استیک نامه به نامم ننوشتی مگر آخر
کاغذ به سمرقند تو ای قند به چند استنرخ لب شهداب تو
و شعر تر من در کشور زیبایی تو، چند به چند استبا دار و ندار آمده ام پیش تو، پر کن
غم نیست که پیمانه ی سوگند به چند استوقتی که به عمری بدهی
لبگزه اییک، ده، صد و بیش است خط ساغر عشاق
تا حوصله ذوق تو خرسند به چند استدل مجمر افروخته ام بود و نگفتند کاین آتش با نور همانند به چند است
چند ارزدم آغوش تو در هرم کویری؟ چندین بغل از برف دماوند به چند است
| + نوشته شده در شنبه 28 دی1387 | ساعت1:10 | توسط لبگزه |

